* بوسه ی تقدیر*
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
Image hosting by TinyPic
عاشقانه های گذشته
موضوع بندی

FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
Daisypath Wedding PicDaisypath Wedding Ticker
 
پنجشنبه 4 خرداد 1385
بحث۲

 

 

                                ۷۸۶ 

سلام مهربونا .سلام به همه شما دوستان عزیز که همیشه با صمیمیت ما رو همراهی کردید.از همه شما ممنون.در ضمن تشکر میکنم از همه شما خوبان که در جشن تولد من با حضور پر رنگتون جشن من رو نورانی تر کردین.جا داره که از اینجا از عزیز ترینم یگانه ترین عشقم مرضیه جان هم یه تشکر مخصوص هر چند کمترین کاری که از دستم بر میاد به عمل بیارم.مرضیه جان من اینو جدی میگم برای جبران محبت هات هیچ چیزی ندارم که به تو عرضه کنم.به زبان ساده تر بگم قفل کردم. بازم مثل همیشه با خوبیات منو شرمنده کردی.دستای پر مهرت رو میبوسم عزیزم

خوب عزیزان نظرات همه شما رو در مورد موضوع ذکر شده خوندیم.برخی بر این باورند که همه موارد برای یه زندگی ایده آل و بدونه دغدغه باید باشه.برخی هم روی مادیات و برخی روی خانواده و تحصیلات نظر داشتند.بودند عزیزانی که هیچ یک از این موارد رو سر لوحه قرار نداده بودند.حالا من و مرضیه عزیزم هم اندک صحبتی رو راجع به این موضوع عرض میکنیم.اول از این جمله زیبا که مرضیه گفت شروع میکنم که گفته بود:شخصی که از نظر مادیات ، تحصیلات ، وبالا بودن از نظر موقعیت مالی برخورداره دلیل بر تکمیل بودنش نمیتونه باشه.یعنی برای تکمیل بودن و در واقع انسانیت داشتن مادیات و تحصیلات هیچ گونه نقشی نمیتونه داشته باشه حتی اگر دانشمند زمان باشی.من یاد یه شعر افتادم که سرشار از پند و اندرز میگه که:

افتادگی آموز اگر طالب فیضی....هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

میدونید در اصل همه چیز بستگی به معیار آدما داره.اگر کسی تو زندگی پول رو سر لوحه قرار بده که مادیات هم بهش میگن هرگز طعم لذت بخش خوشبختی رو نمیچشه.اگر خوشگلی رو قرار بده یه روز از خوشگلی هم خسته میشه از اون گذشته هر خوشگلی رو که ببینه راهش رو به سمت اون کج میکنه در نتیجه اینم نمیتونه خوشبختی بیاره.خوب تحصیلات چطور؟ایا خوشبختی کامل رو شامل میشه؟آیا اگر کسی از تحصیلات عالی برخوردار باشه دیگه مشکلی وجود نداره؟شما ها چی آیا حاضرید با این چیزایی که گفته شد زندگیتون رو شروع کنید ولی هرگز رنگ صداقت، عشق، یک رنگی، یک دلی،و....به خودتون نبینید؟قیمت ما آدما چقدره؟آیا ما به اندازه یه مدرک آنچنانیه تحصیلی می ارزیم؟یا ارزش ما فقط در این حد که یکی از راه برسه و ما به داشته هاش (از نظر مالی)توجه کنیم و بگیم که ما همین قدر میارزیم و زندگی پوشالی آغاز بشه؟نــــــــــــــــــــــــه ما آدما بیشتر از این چیزا ارزش داریم که با هیچ کدوم از اینا قابل قیاس نیست.چه خوب که دو تا یار دو تا دل با هم زندگی رو شروع کنن، نه دو تا کالا خرید و فروش بشن!.من نمیگم مادیات بده،تحصیل بده،ولی کافی نیست.از عشق هم گذشته اگه همه اینا رو داشته باشیم ولی تو زندگی اخلاق و روی باز نباشه به خدا زندگی هیچ لطفی نداره.من همیشه میگم که آدم هیچ چیز نداشته باشه ولی آرامش داشته باشه. پول و خیلی چیزای دیگه پیدا میشه انسانیت که مهم تر از همه ایناست.و چه خوبه که دو تا دل از ابتدای شروع زندگیشون باورشون این باشه که خودمون دوتایی دست به دست هم بدیم و از صفر شروع کنیم و به دست بیاریم اون خیلی لذتش بیشتره.اگه کسی ما رو با شرایط حاضرپذیرفت زیباست نه این که همه چیز مهیا باشه بعد مورد قبول واقع بشی. خوب معلومه هر کسی مادیات و یا خیلی چیزای دیگه رو دوست داره.اگه خودمون رو به خاطر خودمون پذیرفتن قشنگ.اگه بتونیم چشم هامون رو روی ظواهر ببندیم هنر کردیم.این جوری یه عاشق واقعی هستیم ولی اگه عکس این قضیه باشه خوب مشخص که عشق دنیوی رو در وجودمون پروروندیم نه عشق ابدی .

من و مرضیه از این مشکلات داشتیم البته نه با خودمون هر کدوم به نحوی با خونوادهامون.مرضیه به یه شکل من هم به شکلی دیگه.ولی خودمون با همه مبارزه کردیم و نذاشتیم بین ما فاصله حاکم بشه. و حتماً برنده میشیم چون وجود خودمونه که برامون با ارزش. برای این که بدونید کدوم بالاتر بودیم بگم که مرضیه از من بیشتره ولی با رفتاراش و صداقتش من هرگز این اختلاف رو حس نکردم.خوب دوست ای عزیز زیاد پر حرفی کردم برای همتون آرزوی موفقیت هرچه بیشتر رو دارم و با گفتن این حرفام قصد نصیحت کردن رو نداشتم این آرزوی همه ماست که هرگز سایه شوم جدایی رو روی زندگیمون نداشته باشیم.اینم فراموش نشه که هر کسی معمار زندگی خودشه!بنا رو هر جوری که خودت بالا بیاری شکل میگیره و چه خوب این بنا که اسمش زندگی، پایه هاش چون عشق و یک دلی و صداقت باشه.

ممنمون از همه شما. (محمد) دعا فراموش نشه!


 
یکشنبه 17 اردیبهشت 1385
بحث ۱

  

                 ۷۸۶

سلام دوستای عزیز.خوب هستید؟خوب خدا رو شکر.از وقفه ای که درآپ به وجود اومد پوزش میخوام آخه این روزا خیلی گرفتارم.راستش من و مرضیه عزیزم با همفکری هم و نظر خواهی از شما به این نتیجه رسیدیم که در مورد موضوع های مختلف که شامل گزینه شماره ۴ میشد بیشتر حرف بزنیم.البته خیلی از شما هر ۴ مورد روتایید کرده بودید ولی از مورد ۴ بیشتر استقبال شده بود چون از نظر ما٬ هم هیجان انگیزتره و هم  شاید چکیده هاش  به درد ما بخوره و همین طور برای شما مفید باشه.موضوعی که این بار در نظر گرفته شده در مورد سطح اختلافات از هر نظره. 

خوب به نظرشما اگه دختر از پسر از نظر تحصیلی بالاتر باشه آیا بدونه مشکل میتونن زندگی کنن؟از نظر مادیاتی چطور؟از نظر خانوادگی چطور؟(منظور اختلاف طبقاتی)آیا یه دختر با این شرایط میتونه با کسی زندگی کنه و یا بر عکس یه پسر؟و اگرهم زندگی کنن به نظر شما خوشبختی رو حس میکنن؟

ما هم جواب و نظرات خودمون رو در این مورد در پست بعدی میذاریم با یه عالمه بحث و حالا میخواییم بدونیم دیدگاه شما چیه؟

 شما در این مورد چه فکری میکنید؟

خوب عزیزان ما منتظر نظرات گرم و صمیمی شماهستیم.

  


 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1385
اهداف وبلاگ ما و نظرسنجی

 

          ۷۸۶    

اول تشکر میکنیم از همه ی دوستای گل و مهربونمونکه باهامون احساس همدردی کردن و تو غم و شادیمون شریک شدن....و از اظهار لطف تک تکتون خیلی خیلی ممنونیم....و حسابی با مهربونیاتون ما رو شرمنده کردین

دیروز با محمد جونم...مهربان همسرعزیزم ٬یه جلسه مهم داشتیم در مورد وبلاگ

با محمد عزیزم داشتیم صحبت میکردیم که از این به بعد چی بنویسیم.....اخه تا حالا داشتیم سرگذشتمون رو مینوشتیم سرگذشتی که خودتون شاهدش بودین

این هم گفتگوی جلسه ی ما.....البته چکیدش اینه....

محمد جونم اول به شوخی گفت داستان خودمون که تموم شد میخوایی از این به بعد داستان ملانصرالدین رو بنویسیم

منم کلی خنده ام گرفت و گفتم بد نیست هر از گاهی...

و بعد دیگه جلسه ی جدیمون تشکیل شد...

من گفتم دوست ندارم مثل خیلی از وبلاگهای عاشقانه دو خط شعر یا دوخط حرفی باشه که نه سر داره نه ته...حالا ممکنه ادم شعری بنویسه که چاشنی متنش کنه...نه اینکه پست هر دفعه بشه شعر اونم تازه همه رو دعوت کنی بیا بخون....خب بنده خداها جز اینکه هر دفعه بگن خوب بود ایشاالله همیشه عاشق باشید چیز دیگه ای ندارن بگن و این خیلی خسته کننده است که من اصلا خوشم نمیاد....تازه هیچ شناختی هم نمیشه روشون پیدا کرد و این ارتباط صرفا میشه یه ارتباط خشک و خسته کننده.....گفتم محمد جان بهترین کاراینه که از احساس قلبیمون و اتفاقهایی که میوفته بنویسیم هم برای خودمون بهتره هم که دوستای عزیزمون در جریان ما قرار میگیرن ....

بعد محمد جونم گفت اره منم دوست ندارم هی دو خط شعر بنویسیم بعد سر و تشو هم بیاریم اینم نمیشه که هردفعه بیاییم بنویسیم ما  ازهم دوریم و کلی غصه داریم...اینم خودش کلی خسته کننده میشه...خاطرات خیلی خصوصی هم که نمیشه...

پس باید چیکار میکردیم؟؟؟!!!!

بعد من گفتم بد نیست هر از گاهی یه بحثی راه بندازیم!!

مهربان همسر گفتش چی جوری...چه بحثی؟؟؟!!!

گفتم یعنی اینکه بعضی از مسایلی که توش اختلاف نظر زیادی وجود داره مطرح کنیم...بیشتر اختلاف نظرهایی که بین زوج ها هست و ممکنه منو تو هم بعضی از این اختلاف نظرها رو داشته باشیم.....

محمد جونم گفت نه اینجا اکثرا دوستای تو هستن خب معلومه که طرف تو رو میگیرن.....اون وقت من تنها میمونم...

نه قربونت برم نمیذارم تنها بمونی...عزیــــــــــــــــــــــزم

خلاصه بعد از رایزنیهای مختلف  به این نتیجه رسیدیم که از این به بعد این وبلاگ رو با چهار هدف دنبال کنیم :

  1. اتفاقات حساسی که برای ما و عشقمون میوفته
  2. هر چی که تو دلمونه بنویسیم از عشقمون و از احساسمون
  3. مطالبی در مورد فنلاند...شاید یکیتون خواست بیاد فنلاند باید بدونه چه جور جاییه
  4. راه انداختن بحثی در مورد یه موضوع خاص که توش اختلاف نظر زیادی وجود داره و ممکنه از اختلاف نظرهای مختلف ادم چیزهای جدید یاد بگیره و یه راه روشن براش پیدا بشه...

نظر شما درمورد این چهارتا چیه؟؟؟

و تا اونجایی که میتونیم هفته ای ۱بار اپ می کنیم....

اخه من که قراره دو ماه دیگه کنکور بدم و حسابی سرم شلوغه... و محمد جونم که حسابی درگیر کار و این حرفا و این روزها حسابی فکرش مشغوله نمیدونم چرا یهو همه چیز برای عزیزم گره خورده... ولی گل من نبینم غصه بخوری هاااااااامن میدونم که همه چیز درست میشه...

بعدش اینکه طبق تاریخی که بالای صفحه هست که نشون دهنده ی تاریخ رسیدن ما بهم هست در صورتی شدنی میشه که بنده در یه دانشگاه تو ایران قبول شم.....تازه بابام هم گفته در صورتی تنهایی میفرستمت ایران که دانشگاه سراسری تهران قبول شی...بابای منم خداییش کم چیزی ازم نخواسته هاااااااااا...البته من که بالاخره میرم ایران ولی خب دیر و زود داره دیگه منم میخوام هرچی زودتر برم به خاطر همین باید قبول شم و هم به خاطر اینده خودم...بعد از کنکور که سرم خلوت تر بشه دیگه بیشتر اپ میکنیم.......

شاید خیلی هاتون بگین خب اونجا برو بعد انتقالی بگیر...ولی این اصلا شدنی نیست یکی از دوستای من این کار رو کرد پدرش در اومد ولی اخر سر هم قبول نکردن البته دانشگاه ازاد قبول میکنه ولی سراسری نه...من هم بنا به خیلی از دلایل شخصی نمیخوام که دانشگاه ازاد برم...

به خاطر این مسایل شاید اپ کردنمون هفته ای ۱ بار باشه....بعدش جبران میکنیم

بازم از همتون ممنونیـــــــــــــم

عزیـــــــــــــــــــزم تا دنیا دنیاست دوست دارم عمر مـــــــــــن...و همیشه پا به پای توعزیز دلم تو تمام مراحل زندگی هستم و خواهـــــــــــــــــــــــم بود

               


عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...
 
 
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 94266


Powered by BlogSky.com