۷۸۶ 
اول تشکر میکنیم از همه ی دوستای گل و مهربونمون که باهامون احساس همدردی کردن و تو غم و شادیمون شریک شدن....و از اظهار لطف تک تکتون خیلی خیلی ممنونیم.... و حسابی با مهربونیاتون ما رو شرمنده کردین
دیروز با محمد جونم...مهربان همسرعزیزم ٬یه جلسه مهم داشتیم در مورد وبلاگ 
با محمد عزیزم داشتیم صحبت میکردیم که از این به بعد چی بنویسیم .....اخه تا حالا داشتیم سرگذشتمون رو مینوشتیم سرگذشتی که خودتون شاهدش بودین
این هم گفتگوی جلسه ی ما.....البته چکیدش اینه ....
محمد جونم اول به شوخی گفت داستان خودمون که تموم شد میخوایی از این به بعد داستان ملانصرالدین رو بنویسیم 
منم کلی خنده ام گرفت و گفتم بد نیست هر از گاهی...
و بعد دیگه جلسه ی جدیمون تشکیل شد...
من گفتم دوست ندارم مثل خیلی از وبلاگهای عاشقانه دو خط شعر یا دوخط حرفی باشه که نه سر داره نه ته...حالا ممکنه ادم شعری بنویسه که چاشنی متنش کنه...نه اینکه پست هر دفعه بشه شعر اونم تازه همه رو دعوت کنی بیا بخون....خب بنده خداها جز اینکه هر دفعه بگن خوب بود ایشاالله همیشه عاشق باشید چیز دیگه ای ندارن بگن و این خیلی خسته کننده است که من اصلا خوشم نمیاد....تازه هیچ شناختی هم نمیشه روشون پیدا کرد و این ارتباط صرفا میشه یه ارتباط خشک و خسته کننده.....گفتم محمد جان بهترین کاراینه که از احساس قلبیمون و اتفاقهایی که میوفته بنویسیم هم برای خودمون بهتره هم که دوستای عزیزمون در جریان ما قرار میگیرن ....
بعد محمد جونم گفت اره منم دوست ندارم هی دو خط شعر بنویسیم بعد سر و تشو هم بیاریم اینم نمیشه که هردفعه بیاییم بنویسیم ما ازهم دوریم و کلی غصه داریم...اینم خودش کلی خسته کننده میشه...خاطرات خیلی خصوصی هم که نمیشه...
پس باید چیکار میکردیم؟؟؟!!!! 
بعد من گفتم بد نیست هر از گاهی یه بحثی راه بندازیم!!
مهربان همسر گفتش چی جوری...چه بحثی؟؟؟!!!
گفتم یعنی اینکه بعضی از مسایلی که توش اختلاف نظر زیادی وجود داره مطرح کنیم...بیشتر اختلاف نظرهایی که بین زوج ها هست و ممکنه منو تو هم بعضی از این اختلاف نظرها رو داشته باشیم.....
محمد جونم گفت نه اینجا اکثرا دوستای تو هستن خب معلومه که طرف تو رو میگیرن..... اون وقت من تنها میمونم...
نه قربونت برم نمیذارم تنها بمونی...عزیــــــــــــــــــــــزم  
خلاصه بعد از رایزنیهای مختلف به این نتیجه رسیدیم که از این به بعد این وبلاگ رو با چهار هدف دنبال کنیم :
- اتفاقات حساسی که برای ما و عشقمون میوفته
- هر چی که تو دلمونه بنویسیم از عشقمون و از احساسمون
- مطالبی در مورد فنلاند...شاید یکیتون خواست بیاد فنلاند باید بدونه چه جور جاییه
- راه انداختن بحثی در مورد یه موضوع خاص که توش اختلاف نظر زیادی وجود داره و ممکنه از اختلاف نظرهای مختلف ادم چیزهای جدید یاد بگیره و یه راه روشن براش پیدا بشه...

نظر شما درمورد این چهارتا چیه؟؟؟
و تا اونجایی که میتونیم هفته ای ۱بار اپ می کنیم....
اخه من که قراره دو ماه دیگه کنکور بدم و حسابی سرم شلوغه... و محمد جونم که حسابی درگیر کار و این حرفا و این روزها حسابی فکرش مشغوله نمیدونم چرا یهو همه چیز برای عزیزم گره خورده... ولی گل من نبینم غصه بخوری هاااااااا من میدونم که همه چیز درست میشه ...
بعدش اینکه طبق تاریخی که بالای صفحه هست که نشون دهنده ی تاریخ رسیدن ما بهم هست در صورتی شدنی میشه که بنده در یه دانشگاه تو ایران قبول شم.....تازه بابام هم گفته در صورتی تنهایی میفرستمت ایران که دانشگاه سراسری تهران قبول شی...بابای منم خداییش کم چیزی ازم نخواسته هاااااااااا ...البته من که بالاخره میرم ایران ولی خب دیر و زود داره دیگه منم میخوام هرچی زودتر برم به خاطر همین باید قبول شم و هم به خاطر اینده خودم...بعد از کنکور که سرم خلوت تر بشه دیگه بیشتر اپ میکنیم.......
شاید خیلی هاتون بگین خب اونجا برو بعد انتقالی بگیر...ولی این اصلا شدنی نیست یکی از دوستای من این کار رو کرد پدرش در اومد ولی اخر سر هم قبول نکردن البته دانشگاه ازاد قبول میکنه ولی سراسری نه...من هم بنا به خیلی از دلایل شخصی نمیخوام که دانشگاه ازاد برم...
به خاطر این مسایل شاید اپ کردنمون هفته ای ۱ بار باشه....بعدش جبران میکنیم
بازم از همتون ممنونیـــــــــــــم 
عزیـــــــــــــــــــزم تا دنیا دنیاست دوست دارم عمر مـــــــــــن ...و همیشه پا به پای توعزیز دلم تو تمام مراحل زندگی هستم و خواهـــــــــــــــــــــــم بود 
 |