* بوسه ی تقدیر*
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
Image hosting by TinyPic
عاشقانه های گذشته
موضوع بندی

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
Daisypath Wedding PicDaisypath Wedding Ticker
 
شنبه 1 اردیبهشت 1386

                                                           

                                   ۷۸۶

 

                                                                                                                             سلام به همگی شما عزیزان.قبل از هر چیز با این که دیر شده ولی سال نو رو به همه شما عزیزان تبریک عرض میکنم.

دوستای گلم من از روی همه شما شرمنده ام اینو جدی میگم.خودم دیگه خجالت میکشم چیزی بگم.هم من و هم مرضیه گرفتار بودیم شما به بزرگی خودتون ببخشید

شما ها اونقدر خوب و صمیمی هستید که با وجود همه کوتاهی کردن من ولی باز هم سر میزدید و ما رو دل گرمی میدادید از همتون ممنونم.

خوب دیگه وقتشه که بپردازم به بقیه این حقایق هفتاد من مثنوی و اتفاقاتی که رخ داد.

اگه یادتون باشه که حتما هست گفته بودم قرار بر این بو که من و مرضیه به همراه برادرش با هم صحبت کنیم.همین طور هم شد اما بدونه مرضیه یعنی فقط من و برادرش به پای صحبت نشستیم.

خلاصه حرفامونم این شد که برادرش با خواستگاری موافقت کرد و گفت:ما با خواستگاری کردن شما مخالفتی نداریم اما با لحنی که میشد توی اون تمسخر رو حس کرد یعنی این که تو خواستگاری کن کیه که قبول کنه .

قرار شد من قبل از عید برم خواستگاری که مرضیه گفت:ما تازه اومدیم صبر کن تعمیرات خونه تموم بشه بعدا بیا.تا تعمیرات و خرید لوازم نو تموم شد آذر ماه شده بود.بعد از اونم  موضوع ثبت نام کنکور مرضیه پیش اومد و گفت صبر کن من ثبت نام کنم بعد بیا.اونم گذشت و موضوع گرفتن گواهینامه رانندگی مرضیه خانوم پیش اومد دوبار قرار شد من صبر کنم تا اونم تموم بشه.خلاصه تا این کارا تموم شد  سال هم به پایان رسید.

دیگه قرارمون افتاد برای سال ۸۶ .پنجم اردیبهشت ماه هم که عروسی برادرش بازم باید صبوری کنم تا ۲۵ اردیبهشت ۸۶.در حال حاضر قرار من و مرضیه برای خواستگاری شده ۲۵ اردیبهشت که هم برادرش عروسیش تموم شده باشه و هم  با روز تولد خودم هماهنگ باشه.

حالا چه جوابی بهمون بدن خدا میدونه.از خودمون هم براتون بگم : تو این مدت ۷ ماه که از اومدن مرضیه به ایران گذشته ما ۳ بار بیشتر نتونستیم هم دیگه رو ببینیم اونم هر بار ۱۰ دقیقه یعنی ما همش ۳۰ دقیقه هم دیگرو دیدیم.

تازه همینم مدیون کلاس های آموزش رانندگی مرضیه هستم.باز جای شکرش باقی.ما همچنان به سختی داریم پیش میریم با هم تا ببینیم خدا چی میخواد.

باز هم هر اتفاقی که افتاد مخصوصا خواستگاری رو حتما خبرشو بهتون میدم.از همه شما عزیزان ممنونم.

دعا فراموش نشه                 محمد

 


عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...
 
 
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 94292


Powered by BlogSky.com