* بوسه ی تقدیر*
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
Image hosting by TinyPic
عاشقانه های گذشته
موضوع بندی

FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
Daisypath Wedding PicDaisypath Wedding Ticker
 
شنبه 11 شهریور 1385
آخرین روزای جدایی-۱

 

                                                        ۷۸۶

وااااااااای که من چقدر خوشحالم از این روزها...از این روزهای اخر جدایی...بلاخره داره تموم میشه...

خیلی خدایی بود که کارها همه جفت و جور شد تا همه با هم برگردیم ایران...از روزی که شنیدم انقدر ذوق زده شدم که حد نداره...باورم نمیشد...یه روز عصر مامانم اومد گفت تا اواخر سپتامبر میریم ایران...ولی امروز معلوم شد که دقیق قراره ۲۱ سپتامبر یا همون ۳۰ شهریور بریم ایران... من یه لحظه اشک تو چشمام جمع شد...اولین صحنه ای که اومد جلوی چشمم محمد بود...میدونستم اون هم از شنیدن این خبر کلی خوشحال میشه...و همینطور هم بود...دیگه از اون روز مشغول جمع جور هستیم به قدری تو این کار با تجربه شدم فکر کنم سال دیگه دانشگاه همین رشته ی شرافتمند قبول میشم...

خبرهای دیگه اینکه من کامی جونم رو هم جمع کردم به خاطر همین چند روزیه که نتوستم با محمدم حرف بزنم کلی دلم گرفته...با محمد که حرف میزنم یه انرژی خاصی میگیرم و حالا اون انرژیه ته کشیده و منم کلی دلم گرفته...مخصوصا اینکه این اواخر همش شبها با هم چت میکردیم  و از طریق مسنجر شطرنج و بیلیارد بازی میکردیم و چه کیفی میداد شطرنج بازی کردن(مخصوصا وقتی که میبردم)...دلم تنگ شده...ولی این دلتنگیها دیگه برام مهم نیست مهم اینه که دارم میرم پیش عزیزترینم...این روزها گوش کردن به اهنگ دارم میرم به تهران اندی اینقدر مچسبه که حد نداره...میدونم دلم برای اینجا تنگ میشه ولی دلم میخواد اگه اینجا باشم با محمدم باشم...

                                                                                                   

دیگه تحمل دوری و انتظار و ندارم خیلی سخته...ولی خدا رو شکر با تموم سختیهاش گذشت و من دارم میرم به تهران....یه جوارایی واقعا بشکن و بالا بندازه.....قربون مهربونیات برم عزیییییییزم...دارم میام پیش پیش خودت برای همیشه و هیچ وقت تو هیچ شرایطی حاضر نیستم یه لحظه ازت جدا بشم...انقدر خوشحالم که حد نداره...خیلی منتظر این روزا بودم و حالا اون روزا رسیده...خدایا ازت ممنونممممممممم...خیلی ممنونمممممم...

 

 

 

در اخر هم اینکه از مهربونیای همتون یه عالمه ممنونم...همتون رو کلی دوست دارم...چون با یه کامی دیگه کار میکنم شاید نتونم براتون کامنت بذارم ولی به خونه های قشنگتون که بدجوری بهشون معتاد شدم حتما سر میزنم و تا اونجایی که بتونم حتما کامنت میذارم....

 


عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...
 
 
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 94291


Powered by BlogSky.com