۷۸۶
یه چند وقتیه که حسابی سرمون شلوغه...من که درگیر این کنکورم ، محمدم هم شدید درگیر کار و این حرفا ...که دیگه اگه اومدم ایران به امید خدا کارو تموم کنیم دیگه...تا ببینیم خدا چی میخواد و چی میشه...داشتم به این فکر میکردم که یعنی میشه ما بلاخره یه روزی خبر نامزد شدنمون رو از همین وبلاگ بدیم....یه روزی بشه که برای همیشه کنار هم باشیم... این جا هر وقت میرم بیرون دختر پسر ها رو که میبینم آی میسوزم آی میسوزم....خوب ادم میخواد که همه ی عمرش باشه کنارش دست تو دست هم به عرش برسن...لذت دنیا رو ببرن...
درد از یارست ودرمان نیزهم دل فدای او وجان نیزهم
این شعر درد دل منه...درد و درمانم فقط خودشو خودش....البته درد یار از شیرین ترین دردهاست که درمانش هم فقط خودشه...
محمد من رفته مسافرت ، منم کلی دلم براش تنگ شده...با اینکه وقتی توی تهران هست باز ازم دوره ولی وقتی میره جای دیگه انگار ازم دورتر میشه...دلم کلی میگیره ،الهی بگردم برای عزیزدلم که هرجا بره سریع میره دنبال کافی نت...به هرحال هر کدومتون تو ایران دنبال کافی نت گشتید با اقایی ما صحبت کنید در عرض سه سوت ادرس میده هر کجای ایران...با نازلترین قیمتها... اقایی ماست دیگــــــــــــــــه... 
منم کم کم دارم خودمو اماده میکنم که برم المان...مسابقات فوتبال واجبه اخــــــــه ...کاش به خاطر فوتبال میرفتم...برای کنکور دارم میرم المان...البته اون موقع که من میرم المان دیگه ایران بازی نداره مگر اینکه بره مرحله ی بعد...این کنکور هم بدجوری رفته تو مخه من هر وقت اسمش میاد کهیر میزنه تنم ...کمتر از یه ماه دیگه مونده...همش به این فکر میکنم اگه قبول نشم چی میشه...فکر اینکه دوباره بمونم اینجا و زمستونشو تحمل کنم اونم دوباره به دور از محمدم برام خیلی غیر قابل تحمل میشه.....یعنی دیگه نمیتونم بمونم....جونم به جونش بسته است ...از اینکه دوباره دور از هم باشیم...منو دیوونه میکنه...
دعا کنید که زودتر برگردم پیش جیگرم ....همه ی زندگیم...

پ.ن:اگه دیر به دیر اپ میکنیم ببخشید...بعد از کنکورم حسابی جبران میکنم...دوتایی با هم بلاگ اسکای رو میترکونیم 
زنجیری که قبل از اومدن به اینجا ، محمدم انداخته بود گردنم و همیشه گردنم بود و یه جور نشون بود برای من و هم من با اون انس گرفته بودم امروز پاره شد و غم دنیا ریخت تو دلم ...انقدر ناراحت شدم که حد نداره....اخه اون همه چیز من بود در نبود محمدم...یه جور نشونه عهدو پیمون که چون خودش انداخته بود گردنم قرار بود خودش باز کنه...ولی حالا پاره شده...ای خدااااااااااا...از ناراحتی نمیدونم چی بگم   |