* بوسه ی تقدیر*
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
Image hosting by TinyPic
عاشقانه های گذشته
موضوع بندی

شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
Daisypath Wedding PicDaisypath Wedding Ticker
 
سه شنبه 30 خرداد 1385
روزهای تکراری

 

                             ۷۸۶

سلام به همه.سلام به شما مهربونا.بچه ها شرمنده این روزا خیلی گرفتارم.به همین دلیل آپ کردن طول کشید.از همه شما ممنونم که در غیاب ما بازم بهمون سر میزدید.میخوام یه کم از مشکلاتم براتون بگم.چی بگم از کجا بگم.حقیقتش رو بخواین دیگه از این وضع خسته شدم.دعا دعا میکنم مرضیه زود تر بیاد تا به این وضعیت پایان بده.رنگ زندگیم رو عوض کنه.از این یک نواختی خلاص شم.آخه میدونید مشکلات خودم ودوری و فراغ کم بود،از این و اون حرف شنیدنو کم داشتم.دیگه کلافه شدم هر کجا که میرم تیکه بارم میکنن یکی میگه بابا جون سر کاری خودت خبر نداری عمرت رو بیخودی از دست نده.یکی میگه ول کن بابا بیا ازدواج کن اون کجا تو کجا اگه فردا اومد و پشیمون شد این وسط تو فنا میشی.یکی از طرف خودش زن برام پیدا میکنه.هر کی که من رو میبینه میگه پیر شدی کی میخوای ازدواج کنی.خلاصه هرکی به یه شکل رو مخم را میره.آخه یکی نیست بگه به شما ها چه مربوط.نا گفته نمونه من برخورد هم میکنم هــــــــــــا ولی در دهن مردم  مگه بسته شدنیه به جون خودم نیست نمیدونم چرا کسی حرف من رو نمیفهمه.

       

باور کنید بیشتر وقتا از رو در رو شدن با این آدما فرار میکنم.خونه فامیل زیاد نمیرم.تو خیابون مسیرم رو عوض میکنم آخه حوصله شنیدن اراجیف رو ندارم.خلاصه که خیلی خسته شدم.تا اومدن مرضیه هم چیزی نمونده ولی این آخراش مثل آخر خدمت(سربازی)میمونه. اون دسته از دوستای گلم که سربازی رفتن خوب میفهمن چی میگم.هر ساعتش برابر با یک سال میگذره.من خوب میدونم که انتظار کشیدنم بیهوده نیست.ناجیه من بالاخره میاد و به دادم میرسه و به من کمک میکنه تا یه مشت محکم تو دهن همه اونایی که این حرفا رو میزنن بزنم.

   

مرضیه پشتم رو هیچ وقت خالی نمیکنه.من به مرضیه ایمان دارم.فداش بشم من الهی مرضیه نور چشامه مرضیه نفسامه مرضیه تمام امیدمه عشقمه جونمه زندگیمه هرچی بگم کم گفتم.با داشتن گلی چون مرضیه این احساس رو دارم که انگار در بهشت رو به روم باز کردن و مهربون ترین فرشته خدایی رو به من هدیه دادن.مرضیه از زمینی ها نیست از آسمونیاست.فرشته نجات منه هدیه ایه که از طرف خدا اومده تا من رو از بند رها کنه.ایشالا به زودی و به سلامت از سفربیاد و من رو از این تنهایی رها کنه دلم میخواد که زود تر گرمی دستای پر از محبتش روتو دستام حس کنم

      

 کلید زندگیم رو به دست اون سپردم آخه عزیزم امانت دار خوبیه

خیلی دوست دارم مرضیه جان خیلی عزیزم

ممنونم که بازم سر زدید برای همه شما آرزوی روزای بدونه سر در گمی و بی دغدغه رو دارم.شما هم دعا کنید مشکلات ما زود تر بر طرف بشن(محمد)


 
دوشنبه 15 خرداد 1385
درد و دل

 

                                                     ۷۸۶

یه چند وقتیه که حسابی سرمون شلوغه...من که درگیر این کنکورم ، محمدم هم شدید درگیر کار و این حرفا...که دیگه اگه اومدم ایران به امید خدا کارو تموم کنیم دیگه...تا ببینیم خدا چی میخواد و چی میشه...داشتم به این فکر میکردم که یعنی میشه ما بلاخره یه روزی خبر نامزد شدنمون رو از همین وبلاگ بدیم....یه روزی بشه که برای همیشه کنار هم باشیم...این جا هر وقت میرم بیرون دختر پسر ها رو که میبینم آی میسوزم آی میسوزم....خوب ادم میخواد که همه ی عمرش باشه کنارش دست تو دست هم به عرش برسن...لذت دنیا رو ببرن...

درد از یارست ودرمان نیزهم          دل فدای او وجان نیزهم

این شعر درد دل منه...درد و درمانم فقط خودشو خودش....البته درد یار از شیرین ترین دردهاست که درمانش هم فقط خودشه...

محمد من رفته مسافرت ، منم کلی دلم براش تنگ شده...با اینکه وقتی توی تهران هست باز ازم دوره ولی وقتی میره جای دیگه انگار ازم دورتر میشه...دلم کلی میگیره ،الهی  بگردم برای عزیزدلم که هرجا بره سریع میره دنبال کافی نت...به هرحال هر کدومتون تو ایران دنبال کافی نت گشتید با اقایی ما صحبت کنید در عرض سه سوت ادرس میده هر کجای ایران...با نازلترین قیمتها...اقایی ماست دیگــــــــــــــــه...

منم کم کم دارم خودمو اماده میکنم که برم المان...مسابقات فوتبال واجبه اخــــــــه...کاش به خاطر فوتبال میرفتم...برای کنکور دارم میرم المان...البته اون موقع که من میرم المان دیگه ایران بازی نداره مگر اینکه بره مرحله ی بعد...این کنکور هم بدجوری رفته تو مخه من هر وقت اسمش میاد کهیر میزنه تنم...کمتر از یه ماه دیگه مونده...همش به این فکر میکنم اگه قبول نشم چی میشه...فکر اینکه دوباره بمونم اینجا و زمستونشو تحمل کنم اونم دوباره به دور از محمدم برام خیلی غیر قابل تحمل میشه.....یعنی دیگه نمیتونم بمونم....جونم به جونش بسته است...از اینکه دوباره دور از هم باشیم...منو دیوونه میکنه...

دعا کنید که زودتر برگردم پیش جیگرم....همه ی زندگیم...

 

پ.ن:اگه دیر به دیر اپ میکنیم ببخشید...بعد از کنکورم حسابی جبران میکنم...دوتایی با هم بلاگ اسکای رو میترکونیم


زنجیری که قبل از اومدن به اینجا ، محمدم انداخته بود گردنم و همیشه گردنم بود و یه جور نشون بود برای من و هم من با اون انس گرفته بودم امروز پاره شد و غم دنیا ریخت تو دلم...انقدر ناراحت شدم که حد نداره....اخه اون همه چیز من بود در نبود محمدم...یه جور نشونه عهدو پیمون که چون خودش انداخته بود گردنم قرار بود خودش باز کنه...ولی حالا پاره شده...ای خدااااااااااا...از ناراحتی نمیدونم چی بگم


 
پنجشنبه 4 خرداد 1385
بحث۲

 

 

                                ۷۸۶ 

سلام مهربونا .سلام به همه شما دوستان عزیز که همیشه با صمیمیت ما رو همراهی کردید.از همه شما ممنون.در ضمن تشکر میکنم از همه شما خوبان که در جشن تولد من با حضور پر رنگتون جشن من رو نورانی تر کردین.جا داره که از اینجا از عزیز ترینم یگانه ترین عشقم مرضیه جان هم یه تشکر مخصوص هر چند کمترین کاری که از دستم بر میاد به عمل بیارم.مرضیه جان من اینو جدی میگم برای جبران محبت هات هیچ چیزی ندارم که به تو عرضه کنم.به زبان ساده تر بگم قفل کردم. بازم مثل همیشه با خوبیات منو شرمنده کردی.دستای پر مهرت رو میبوسم عزیزم

خوب عزیزان نظرات همه شما رو در مورد موضوع ذکر شده خوندیم.برخی بر این باورند که همه موارد برای یه زندگی ایده آل و بدونه دغدغه باید باشه.برخی هم روی مادیات و برخی روی خانواده و تحصیلات نظر داشتند.بودند عزیزانی که هیچ یک از این موارد رو سر لوحه قرار نداده بودند.حالا من و مرضیه عزیزم هم اندک صحبتی رو راجع به این موضوع عرض میکنیم.اول از این جمله زیبا که مرضیه گفت شروع میکنم که گفته بود:شخصی که از نظر مادیات ، تحصیلات ، وبالا بودن از نظر موقعیت مالی برخورداره دلیل بر تکمیل بودنش نمیتونه باشه.یعنی برای تکمیل بودن و در واقع انسانیت داشتن مادیات و تحصیلات هیچ گونه نقشی نمیتونه داشته باشه حتی اگر دانشمند زمان باشی.من یاد یه شعر افتادم که سرشار از پند و اندرز میگه که:

افتادگی آموز اگر طالب فیضی....هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

میدونید در اصل همه چیز بستگی به معیار آدما داره.اگر کسی تو زندگی پول رو سر لوحه قرار بده که مادیات هم بهش میگن هرگز طعم لذت بخش خوشبختی رو نمیچشه.اگر خوشگلی رو قرار بده یه روز از خوشگلی هم خسته میشه از اون گذشته هر خوشگلی رو که ببینه راهش رو به سمت اون کج میکنه در نتیجه اینم نمیتونه خوشبختی بیاره.خوب تحصیلات چطور؟ایا خوشبختی کامل رو شامل میشه؟آیا اگر کسی از تحصیلات عالی برخوردار باشه دیگه مشکلی وجود نداره؟شما ها چی آیا حاضرید با این چیزایی که گفته شد زندگیتون رو شروع کنید ولی هرگز رنگ صداقت، عشق، یک رنگی، یک دلی،و....به خودتون نبینید؟قیمت ما آدما چقدره؟آیا ما به اندازه یه مدرک آنچنانیه تحصیلی می ارزیم؟یا ارزش ما فقط در این حد که یکی از راه برسه و ما به داشته هاش (از نظر مالی)توجه کنیم و بگیم که ما همین قدر میارزیم و زندگی پوشالی آغاز بشه؟نــــــــــــــــــــــــه ما آدما بیشتر از این چیزا ارزش داریم که با هیچ کدوم از اینا قابل قیاس نیست.چه خوب که دو تا یار دو تا دل با هم زندگی رو شروع کنن، نه دو تا کالا خرید و فروش بشن!.من نمیگم مادیات بده،تحصیل بده،ولی کافی نیست.از عشق هم گذشته اگه همه اینا رو داشته باشیم ولی تو زندگی اخلاق و روی باز نباشه به خدا زندگی هیچ لطفی نداره.من همیشه میگم که آدم هیچ چیز نداشته باشه ولی آرامش داشته باشه. پول و خیلی چیزای دیگه پیدا میشه انسانیت که مهم تر از همه ایناست.و چه خوبه که دو تا دل از ابتدای شروع زندگیشون باورشون این باشه که خودمون دوتایی دست به دست هم بدیم و از صفر شروع کنیم و به دست بیاریم اون خیلی لذتش بیشتره.اگه کسی ما رو با شرایط حاضرپذیرفت زیباست نه این که همه چیز مهیا باشه بعد مورد قبول واقع بشی. خوب معلومه هر کسی مادیات و یا خیلی چیزای دیگه رو دوست داره.اگه خودمون رو به خاطر خودمون پذیرفتن قشنگ.اگه بتونیم چشم هامون رو روی ظواهر ببندیم هنر کردیم.این جوری یه عاشق واقعی هستیم ولی اگه عکس این قضیه باشه خوب مشخص که عشق دنیوی رو در وجودمون پروروندیم نه عشق ابدی .

من و مرضیه از این مشکلات داشتیم البته نه با خودمون هر کدوم به نحوی با خونوادهامون.مرضیه به یه شکل من هم به شکلی دیگه.ولی خودمون با همه مبارزه کردیم و نذاشتیم بین ما فاصله حاکم بشه. و حتماً برنده میشیم چون وجود خودمونه که برامون با ارزش. برای این که بدونید کدوم بالاتر بودیم بگم که مرضیه از من بیشتره ولی با رفتاراش و صداقتش من هرگز این اختلاف رو حس نکردم.خوب دوست ای عزیز زیاد پر حرفی کردم برای همتون آرزوی موفقیت هرچه بیشتر رو دارم و با گفتن این حرفام قصد نصیحت کردن رو نداشتم این آرزوی همه ماست که هرگز سایه شوم جدایی رو روی زندگیمون نداشته باشیم.اینم فراموش نشه که هر کسی معمار زندگی خودشه!بنا رو هر جوری که خودت بالا بیاری شکل میگیره و چه خوب این بنا که اسمش زندگی، پایه هاش چون عشق و یک دلی و صداقت باشه.

ممنمون از همه شما. (محمد) دعا فراموش نشه!


عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...
 
 
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 94273


Powered by BlogSky.com