* بوسه ی تقدیر*
مهر 1390
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
عاشقانه های گذشته
موضوع بندی

ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
Daisypath Anniversary tickers
شنبه 30 مهر 1390
سومین سالگرد ازدواج

عزیزم سومین سالگرد زندگی قشنگ مشترکمون مباررررررررک....



چهارشنبه 20 بهمن 1389
روزهای زندگی

چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود...برای خونه ای که چندین ساله شاهد غم و شادیمونه...برای دوستای گلم که روزگاری با همدردیشون و آرزوهای قشنگشون باعث میشد بتونیم روزهای سخت دوری رو تحمل کنیم...و الآن هم  آرزوهای قشنگشون بدرقه ی راه زندگیمونه...



از مهر امسال هم درگیر درس و دانشگاه شدم و سرم خیلی شلوغ شده...این چند وقت هم امتحان داشتم که دیگه اصلا نمیتونستم به هیچ کاری برسم...امتحانا که تموم شد تونستم یه نفسی بکشم و به خونه زندگی برسم...مهمونی بدم...خلاصه تونستم دوباره کدبانو بشم


آقای خونه هم خیلی تو این مدت کمکم کرد واقعا ازش ممنونم...چون تو مدت امتحانا از غذا و اینا دیگه خبری نبود و آقای خونه از سرکار که میومد غذا هم درست میکرد با اون خستگیش بدون اینکه خم به ابرو بیاره...مممنونم عزییییییییزم به خاطر همه ی خوبیهات...


حدودا سه هفته پیش بود که عمو مهر*ب*ون و  خا*له رو*یا (که مجری تی وی هستن )تو یه فرهنگ*سرا یه برنامه داشتن منو آقای خونه هم به همراه خانوادمون از طریق آشناهامون اونجا دعوت شدیم...بعد تو اون برنامه از زوج های جوون خواستن که برن روی سن که از قضا منو همسری هم رفتیم..یه مسابقه داشتن که آقایون باید شکل همسرشون رو نقاشی می کردن و بعد هر کسی که بهتر نقاشی کشیده بود برنده میشد...

همه ی آقایون چهره ی خانوماشون رو کجو کله کشیده بودن...وقتی از آقای خونه خواستن که شکل منو بکشه...آقای خونه شکل یه گل خیلی قشنگ کشید البته نا گفته نماند که گله خار هم داشت...وقتی مجری برنامه از حضار خواست که برای کسی که نقاشی بهتری کشیده دست بزنن برای آقای خونه کولاک کردند انقدر دست و سوت زدن و ما برنده شدیم...

وقتی از سالن اومدیم بیرون یه خانومه بهم گفت خانم خوش بحالتون همسرتون شما رو خیلی زیبا میبینه...ایشالا همیشه خوشبخت باشید...


خاطره ی جالبی بود برام...گرچه هنوز حکمت خار گل رو نفهمیدم...


سه شنبه 4 آبان 1389
سالگرد ازدواج

دومین سالگرد ازدواجمون هم گذشت...چقدر زود خودم اصلا باورم نمیشه...


      

خدایا شکرت که همسرم همونیه که همیشه آرزوش رو داشتم....

خدایا شکرت که زندگی با همسرم برام لذتبخشترینه....

خدایا شکرت که زندگیم سراسر آرامشه....

خدایا شکرت که بهم این فرصتو دادی تا بتونم مزه ی عشقو تو زندگیم بچشم...

خدایااااااا شکرت....



روز سالگرد ازدواجمون ساعت ۷ رفتیم آتلیه و عکس انداختیم مثل پارسال....بعدش آقای خونه رفت شیرینی خرید و رفتیم خونه ی بابام اینا....واونها هم کلیییییییی بهمون تبریک گفتن...تمام این لحظه ها شاید عادی به نظر بیان ولییییی برای من که چندین سال آرزوش رو داشتم برام خیلی هیجان انگیز و زیبا بود...



همسرم...عشقم...با تمام وجود نفست میکشم...



سه شنبه 9 شهریور 1389
تولدم

سوم شهریور اومد من ۲۳ سالگی رو تموم کردم...تولدم افطاری دادم...اولین سالی بود که افطاری میدادم...واقعا افطاری دادن کار سختیه....اگه مامانم نبود بعید میدونم میتونستم این مهمونی رو راه بندازم....الته تعدادشون هم زیاد نبود...افطاری هم حلیم و فلافل و پیراشکی گوشتی و شام هم قرمه سبزی درست کردم با سایر مخلفاتش.....دیگه حسابی کدبانو شدم...


بعد از مهمونی هم آقای خونه خیلی کمک کرد....دستش درد نکنه...ممنونم عزیز دلمممممم...

از آقای خونه یه سکه کادوی تولد گرفتم..ممنونم مهربونم...هیچ جوری نمیتونم مهربونیاتو رو جبران کنم........

بابا و مامانم هم یه دوربین عکاسی بهم کادو دادن که از این کادو هم خیلی ذوق زده شدم...خیلی شوکه شدم چون خیلی بهش احتیاج داشتم و فکر نمیکردم به این زودی فراهم بشه....ممنونممممم

از همه ی دوستای مهربونم که تولدم رو تبریک گفتن ممنونمممم...


تو این ماه  و این روزا برامون دعا کنید تا مشکلی که برای آقای خونه پیش اومده هر چه زودتر برطرف بشه.....


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
ما ۲۸ شهریور ۱۳۸۰ با هم اشنا شدیم و بعد از ۶ سال دوری ۱۳ تیر ۱۳۸۶ عقد کردیم و ۳۰ مهر ۱۳۸۷ زندگی مشترکمون رو شروع کردیم...الان هم قدر تک تک لحظات زندگیمون رو میدونیم و عاشقانه در کنار هم هستیم تا ابد........
شناسنامه کامل من...